((در کف شیر نر خون خواره ایجز از تسلیم و رضا کو چاره ای)) این مثلمنطق مماشات محور ملتی است که در طول هزاران سال تمدن خود چپاول و غارت و کشتار چند ده قوم متجاوز را به خود دیده و ظاهرا دریافته که باید در برابر قهر زمانه خود را مقهور نمایاند و به مهر و عطوفت این ((شیر های نر خون خواره))امید داشت و اگر هم عطوفتی در کار نباشدچاره ای جز تسلیم نخواهد بود! اما سوال این استملتی با یک زندگی سیاسی تراﮊیکآیا نباید پیش از شوریدن بر خصم خویش بر خود بشورد و با عزمی جزم در جهدی پولادین شیوه و سلوک سیاسی و مدنی خود را تغییر داده و در یابدکه رضا در قربان گاهشیوه ی گوسفندان است نه فرزندان آدم؟
رفقا!!قریب به سی سال است که جنبش دانشجویی تمام تلاش خود را به کار برده تا شیوه ای کم خطر تر را برای ستیز با ساختار برگزیند. 3 دهه است که جنبش دانشجویی در قالب انجمن های اسلامی دانشجویان در های خود را بر روی تمام گرایشات چپ کلاسیک بسته. سه دهه است که خود را به اسلام سیاسی و فقهوکراسی متعهد دانسته و نیرو های مومن به سکولاریته را از خود رانده است. اما برای چه؟برای در امان بودن از خشم سیستم فاشیستی ای که همواره خشمگین است؟آیا این مشی مماشات محور براستی توانسته فعالان دانشجویی در بطن خود را از گرداب حوادث در امان نگاه دارد؟
ممکن است گفته شود افرادی در این راه فدا شده اند اما جنبش دانشجویی به محوریت انجمن های اسلامی (البته اگر این محوریت را بپذیریم)همچنان به فعالیت خود ادامه داده!اما کدام فعالیت؟در طول این سال ها هر روز بیش از روز قبل از ماهیت و کارکرد سیاسی این تشکل دانشجویی کاسته شدهتا آنجا که امروز بیشتر تشکلی ماهیتا صنفی شناخته میشود. آیا این است تعهد یک تشکل دانشجویی به روشنبینی و روشنگری سیاسی؟
انجمن های اسلامی دانشجویان تا زمانی که سیستم منارشیک در کشور حاکم بود حکم اپوزیسیون رﮊیم پهلوی را داشت. اما پس از استحکام قدرت رﮊیم اسلامی در کشور همین نهاد دانشجویی به یکی از عناصر درون حاکمیتی بدل شد که در بطن حوادث انقلاب فرهنگی بیشترین مظالم را بر دانشجویان خصوصا چپ از هر گرایشی روا داشت. پس از مدتی از آنجا که گزینه ی دیگری برای فعالیت وجود نداشتدانشجویان روشنبین که اهدافی سیاسی را با حسن نیت تام در قبال ملت خود دنبال میکردندتلاش نمودند تا خاک تحجر از روی این انجمن بزدایند و از آن به عنوان وسیله ای جهت تحقق اهدافشان سود ببرند.
فعالیت در قالب انجمن های اسلامی دانشجویان در بدو امر کاملا توجیه شده بود. چرا که رﮊیم حضور و فعالیت عناصر غیر اسلامی و ورا دینی را در دانشگاه ها نمی پذیرفت. در طول سال ها رﮊیم نه تنها محدودیت های تحصیلی ای را برای دانشجویانی با تفکرات سیاسی ورا دینی ایجاد کرده بودبلکه با مشی ای متحجرانه از ورود داوطلبان تحصیلات عالیه از برخی اقلیت های دینی همچون هم وطنان بهایی نیز ممانعت به عمل آورده بود. فلذا فعالیت دانشجویان در انجمن های اسلامی امری کاملا منطقی محسوب میشد. عمل گرایی و منطق پراگماتیک حاکم بر ذهنیت رفقایی که در این سال ها در انجمن های اسلامی خدمات شایانی را به کشور عرضه داشتنند براستی ستودنی است.
اما سوال این استحال که انجمن های اسلامی را برای در امان بودن از (شیر نر خون خواره) به عنوان بستر فعالیت های خود پذیرفتیمچه چیز را از دست دادیم و چه چیز را بدست آوردیم. هزینه ها و فواید این قالب فعالیت برای جنبش دانشجویی چه بوده است و آیا امروز نیز فعالیت در این قالب توجیه منطقی دارد یا نه؟ و اگر نهچه الگوی بدیلی میتوان برای آن ارائه نمود؟
آنچه که از دست دادیم: در یک کلامآنچه که از دست دادیمدینامیزم و پویایی سیاسی- عقیدتی ای بود که قاعدتا هر جنبش دانشجویی اصیلی باید واجد آن باشد. در طول این سال ها انجمن های اسلامی دانشجویانبستری بود که تنها فعالیت دانشجویان مومن به دین مبین اسلام و متعهد به آرمان های انقلاب مذهبی سال 1979 را پوشش میداد. دانشجویان اقلیت مذهبی و دانشجویان غیر متعهد به سیستم سیاسی کشور حتی از عضویت عادی در این نهاد منع میشدند. در اساسنامه ی اکثر انجمن های اسلامیتعهد به اهداف نظام سیاسی کشور ذکر شدهبر این اساس براحتی میتوان گفته ی بسیاری را که این انجمن ها را یک نهاد درون حاکمیتی میدانند پذیرفت. نتیجه ی این ماهیت درون حاکمیتیجدای از دور شدن از ((دانشجو))و نزدیک شدن به ((فرد مکتبی و مومن و متعهد و انقلابی))ایستایی سیاسی است. انجمن های اسلامی قاعدتا توان و حتی عزم تقریب به عقاید سیاسی غیر اسلامی را ندارند و اینگونه با جدا کردن خود از اصول سکولاریسم به یکباره خود را از آرای سیاسی مدرن که اکثرا اصول سکولاریسم را به عنوان یکی از پیش شرط های خود پذیرفته اند دور میکند و مکتب گرایی خمینیستی را مبنای تفکر خود قرار میدهد.
علاوه بر اینمسئله ی دیگر این است که انجمن های اسلامی دانشجویی به عنوان سکویی برای فعالیت سیاسی دانشجویی اساسا نمیتواند نقاد رﮊیم اسلامی باشدچرا که از ابتدا با صداقتی دردناک اعلام میدارد که نه تنها به پارادایم فکریو ماهیتا مکتبیرﮊیم مومن استبلکه خود را به اجرا و فعلیت بخشیدن به آرمان های رﮊیم نیز متعهد میداند. این براستی به چه معناست؟به شخصه به عنوان یک شاهد گمان میکنم این همان تعهدی است که احمدی نﮊاد برای خود قائل است. اینکه نظام سیاسی ای را که از آرمان های بنیانگذار آن فاصله گرفته دگر بار به اصول رادیکال سال 57 نزدیک کند. آیا این براستی همان چیزی است که یک فعال جنبش دانشجویی میخواهد؟ آیا محمدی ها به شهادت رسیدند و باطبی ها در زندان خون دل میخورند که یک فعال دانشجویی همان تعهدی را داشته باشد که یک دانشجوی بسیجی خمینیست دارد؟ بی شک نه!
اما بیایید نگاهی بیندازیم به آنچه که به دست آورده ایم. احتمالا در پاسخ به این نگاه نقادانه ای که امروز دانشجویان سوسیال دموکرات و دیگر دانشجویان معتقد به ماهیت ورا ساختاری (منظور ساختار نظام سیاسی حاکم است)جنبش دانشجویی ارائه میکنندعده ای خواهند بود که همچنان مشی گذشته را برای جنبش دانشجوییمشی ای عملگرایانه و واقع بینانه میبینند. خبممکن است حق با ایشان باشد. ببینید که رﮊیم چه رفتار متساهلانه ای با فعالان دانشجویی انجمن های اسلامی دارد!!! ای کاش براستی چنین رفتاری را از رﮊیم میدیدیم. اگر حتی احتمالی ضعیف وجود داشت که ادامه ی فعالیت در قالب انجمن های اسلامی ممکن است با تامین امنیت دانشجوی فعال به او امکان حرکت دهدتک تک ما نیز همین قالب را به عنوان مبنای حرکت خود میپذیرفتیماگر چه در آن صورت حس میکردیم که اصالت سیاسی خود را باخته ایم. اما آنچه که امروز شاهد آن هستیم این است که رﮊیم حتی فعالیت و نقد دانشجویان در قالب انجمن های اسلامی را نمیپذیرد. حتی اگر ما دانشجویان رﮊیم و عملکرد آنرا به رسمیت شناخته و ضمن تایید کلیت نظامبخواهیم انتقاداتی جزئی بر کارکرد نظام وارد کنیمبه اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی راهی زندان های در حال اشباع رﮊیم خواهیم شد.
اما چه باید کرد؟و آیا اصولا میتوان کاری کرد؟پیش از پرداختن به این سوال باید به یک نکته تاکید کنیم. دانشگاه در کشور ما نهادی است بسیار وابسته به حاکمیت. فلذا بر خلاف جامعه ای همچون فرانسه که دانشگاه در آن با داشتن سابقه ای چند قرنیمیتواند بستری برای فعالیت های بزرگ سیاسی و مدنی باشددانشگاه در ایران زمانی که در پی نقد حاکمیت است با موانع عمده ای روبرو میشود. فلذا دانشجوی فعال پیش از هرچیز باید با واقع بینی تامنقشی را که میتواند بر عهده گیرد دریابد که همانا نقش روشنگری است.
برای عملی تر کردن و منتج بودن فعالیت هاجنبش دانشجویی باید بیش از پیش در نفی وضع موجود اتحاد و همبستگی خود را عینیت بخشد. اگر قرار است ماهیت جدید جنبش دانشجویی براستی اثر بخش باشدحرکت های منفرد و غیر گروهی نمیتواند به اجرای این هدف کمکی کند. از این رو واجب است دانشجویان فعال در حوزه ی سیاست در یک هماهنگی و جهد مشترک به تشریک مساعی بپردازند و اقدامات عدیده ای را برای فعلیت بخشیدن به این وحدت انجام دهند.
در شکل وحدت یافته ی حرکت های دانشجوییتساهلاصول دموکراتیک و امکان بسط عضویت ها باید در کنار حفظ حاشیه ی امنیتی فعلیت یابدبه گونه ای که پس از مدتی یک تشکل دانشجویی با تکثر آرای سیاسی در عین وحدت رویه در سلب وضعیت موجودآنچنان بزرگ و تاثیر گذار باشد که چشم های ناظران داخلی و خارجیدوست و دشمنتوان مشاهده ی حضور آنرا داشته و با احترام و پذیرش به آن بنگرند.
همانطور که پیشتر نیز گفته شدجنبش دانشجویی در کشور ما هیچ گاه آنچنان توانمند نبوده که تنها با اتکا به خود نقش مبارزی تمام عیار را بازی کند. جنبش دانشجویی و دانشجویان فعال باید نقش خود را در نقد وضع موجودنفی سلطه ی گروهی حاکم بر نظام سیاسی کشور و دیگر موارد با همکاری با دیگر گروه ها به فعلیت برسانند. در این راهدانشجویان این ((جبهه ی متحد)) برای اثر بخشی و نزدیکی به اهداف خود باید با دیگر گروه های صنفی و سیاسی همکاری نزدیک داشته باشند. گروه های کارگریفعالان حقوق بشرفعالان حقوق زناناقلیت های قومی که خواهان عدالت جغرافیایی هستند و دیگر گروه های تحت سلطه باید به این جبهه ی متحد دانشجویی اعتماد کنند و نقش فکری و علمی بیشتری برای این جبهه قائل باشند. در واقع این جبهه ی واحد دانشجویی در حکم دستگاه فکری مبارزات ملت ایران خواهد بود و اگر قرار باشد برای نقد وضع موجود جهد فکری ای در کشور انجام شودبی شک دانشگاه های کشور در راس این مجاهدت ها خواهند بود.
پیش از پایان دادن به این بحثبر رفتار فاشیستی رﮊیم با فعالان دانشجویی در ماه های اخیر اشاره میکنیم و اعلام میداریم مشی مماشات محور دانشجویان با سیستم سیاسی حاکم کاری از پیش نخواهد برد و محافظه کاری ما دانشجویان نهایتا نه میتواند جان مارا نجات دهد و نه میتواند انجام وظایف سیاسی مان را تسهیل کند. یکبار و برای همیشه بر تک تک فعالین جنبش دانشجویی واجب است که رویکرد قاطعی را در قبال رﮊیمی اتخاذ کنند که ایشان را از حقوق شهروندی و حتی انسانی خود محروم ساخته و امکان ابراز وجود به ایشان نمیدهد. تنها با اتخاذ این مشی قاطعانه و واحد است که دانشجویان فرصت خواهند یافت در برابر توتالیتاریسم و تمامیت خواهی سیاسی رﮊیم بایستند. پس رفقابرادران و خواهران در رنج و ای یاران دبستانیدست وحدت به سوی یکدیگر دراز کنیدباشد که بتوانیم به تلاش های خونین و پر درد خودثمر بخشی را نیز اضافه.بیایید که بیهوده به خاک و خون کشیده نشویم و بیهوده مارا خوار نکنند. دانشجویان ایرانی متحد شوید.
در پایانضمن پوزش به دلیل کمبود وقت برای طرح ریزی این پیشنهاد عرض میکنیمطراحی چنین نظمی و ایجاد مشی عملی در قالب این جبهه ی واحدنیازمند تلاش گروهی تمام تشکل های دانشجویی و فعالین دانشجویی است که به نوعی از عملکرد فعلی انجمن های اسلامی به عنوان نهاد های رسمی در جنبش دانشجویی ناراضی اند و مماشات این تشکیلات با نظام سیاسی حاکم را در حکم ضعفی در مشی سیاسی قلمداد کرده و خواهان تغییر آن اند. همچنین لازم میدانیم تاکید کنیممتن بالا در تلاش بود تا مسامحات انجمن های اسلامی با ساختار را به نقد بکشد و نه دانشجویان فعال در این عرصه را که تا امروز از فدا نمودن جان و مال و امنیت زیستی خود در راه تعالی سیاسی و مدنی ملت ایران فروگذار نبوده اند. برای تمام این عزیزان قائل به احترامیم و ایشان را به مثابه ی پیش قراولان مجرب جنبش دانشجویی به عنوان راهنمایان نسل فردای دانشجویان میبینیم.باشد که از همراهی تمام دانشجویان ناراضی از سرکوب دد منشانه ی رﮊیم فقهوکراتیک حاکم در این راه بهره مند شویم.
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران(Iranian Social Democrat Students: ISDS)