شورش های اخیر در پی اعلام سهمیه بندی بنزین در تهران و دیگر شهر های کشور,پیامی بسیار روشن برای جامعه ی جهانی,دولت مردان ایرانی و نیز خود ایرانیانی دارد که از واقعیت محوری جامعه نا آگاه اند.
آیا همچنان باید ظاهر سازی های دولتی در مورد شرکت مردم در تظاهرات دولتی را مبنایی برای مشروعیت رژیمی دانست که حتی آنقدر بلوغ سیاسی ندارد که خواست های ملتش را بشنود؟؟رژیمی فاشیستی با سیاست هایی گروه محور و استثماری که رهبر آن با وقاحت هر چه تمام تر,بیان کنندگان خواست های صنفی را در ابتدای سال((دشمن))خطاب نمود و برای مقابله با ایشان مردم را به حفظ وحدت ملی و انسجام اسلامی دعوت نمود. چه شعار های پوچ و پوشالی ای!!! آقایان بد نیست شعله های فروزان جایگاه های توزیع بنزین را ببینند و فریاد های اعتراض مردم را بشنود تا شاید از خواب غفلت بیدار شوند. اکثریت مردم ایران امروز تنها میخواهند زنده بمانند و زندگی کنند. در این میان,رژیم که در برابر خواست های مردم سراسر جهل و انکار است,برای آنکه در جهان اسلام اتوریته ی خود را حفظ کند در پی آن است تا انزوای جهانی را به جان بخرد و به هر قیمتی دست به تولید تسلیحات هسته ای بزند. اما جهان بیدار است.
بگذارید برای لحظه ای هم که شده به این فکر کنیم که ماموریت کنگره ی آمریکا برای وزارت امور خارجه ی این کشور با موفقیت به انجام رسد و این وزارت تحریم سوختی را علیه ایران تایید کند. و نیز بگذارید آینده ای نه چندان دور را تصور کنیم که رژیم حتی قادر به فروش نفت هم نباشد. در این موقعیت بازهم رژیم دو راه پیش رو دارد,یا سر تسلیم در برابر خواست نظام بین الملل فرود آورده و فعالیت های غنی سازی اورانیوم خود را معلق گرداند,که در این صورت آبروی خود را حتی نزد اقلیت جاهلی از مردم ((مخلص و متعهد و انقلابی))از دست میدهد و آخرین پایگاه متزلزل خود را از دست داده و براستی مصداقی از گروهی جانی سلاح به دست خواهند شد که هیچ مدافعی نزد مردم ندارند. راه دوم,ادامه ی جاه طلبی های هسته ای خواهد بود,امری که تحریم ها را هر روز شدید تر میکند.
به عنوان جوانی که در تهران زندگی میکنم,به شما عزیزان میگویم,مسافر کشی که با خودروی شخصی برای خانواده ی قحطی زده ی خود نان بخور و نمیری فراهم میکند,مرگ آن ها را در برابر وام های چند میلیون دلاری به ونزوئلا و کوبا و هدایای کلان به حماس و حزب الله لبنان تاب نخواهد آورد. خشمی که ما ایران نشینان در شب گذشته شاهد آن بودیم,خشمی بود برای((بقا))ملت ایران دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. ما گرسنگان در برابر خنده های تهوع آور احمدی نژاد احساس حماقت میکنیم,این امری است که مارا به خشم می آورد,و زمانی که چنین خشمی به انسان روی آورد,عقاید سیاسی و فلسفی و اخلاقی رنگ میبازد.
من به عنوان دانشجویی سرکوب شده و گرسنه,دیگر یک دانشجوی سوسیال دموکرات نیستم,بلکه یک انسان سراسر خشم و نفرتم,همه ی عناصر هویتی من در برابر رنجی که میکشم رنگ میبازد و تمام وجودم را رنج و خشم میسازد.
آیا گمان میکنیم عقاید فلسفی و لفاظی های دانشگاهی تاریخ را میسازد؟؟؟ نه! فقر و گرسنگی و تحقیر است که تاریخ را میسازد.
رفقا,دردمندانی که به خیابان ها میریزند,نه به عنوان اعضایی از احزاب,که به عنوان ایرانیانی تشنه ی زندگی و نان فریاد میزنند. در این موقعیت حساس رژیم به هر خار و خسی چنگ میزند,من جمله عصر امروز(6تیر ماه 1386)با قطع امکان ارسال پیام کوتاه تلفنی(SMS)سعی داشت تا مردم را در اطلاع رسانی به هم ناتوان کند.
به هر حال,چنین اقداماتی در کنار سرکوب های وحشیانه و فاشیستی,دیگر نمیتواند مشکلات این رژیم را حل کند. مردمی که گرسنه اند,با سرب و تازیانه سیر نمیشوند,مجلس ایران نیز با وجود شورش های اخیر تمایلی به تغییر روند حاضر نشان نداده و همچنان حامی سیاست های کودکانه ی دولت احمدی نژاد است. در ماه های آتی با وخیم تر شدن وضع ایران در برابر نظام بین الملل در مورد پرونده ی هسته ای این کشور,بی شک شاهد تسری این بحران ها به داخل کشور نیز خواهیم بود.
ملت ایران,خشم خود را فرونخورید,صبور نباشید,شما گوسفندان گم شده ی خدا نیستید,شما انسانید,انسان هایی گرسنه که گروهی از خبیث ترین ابنا بشر,شمارا به بردگی گرفته اند,بر فقهوکرات های جانی بشورید,لحظه ای از سرکوب ایشان در هراس نباشید,بر ایشان بتازید,چون شما سربازان تاریخ هستید,سربازانی که برای بقا می جنگند.
درود بر زندگی,درود بر آزادی,درود بر انسان.
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران(ISDS)
