تبليغاتX
دانشجویان سوسیال دموکرات ایران - خشونت هدایت نشده یا انقلاب مخملین:

دانشجویان سوسیال دموکرات ایران

((سوسیالیسم بدون دموکراسی سوسیالیسم نیست و دموکراسی بدون سوسیالیسم دموکراسی نیست))

 

نشریه ی USA today دو روز پیش مقاله ای تحت عنوان((ایران نقاط ضعف خود را آشکار میکند))منتشر ساخت. در ابتدای این مقاله نویسنده به تعدد مصادیق نارضایتی مردم از رژیم دینی تهران از ابتدای انقلاب اشاره میکند,مصادیقی که تا امروز امید منتقدان رژیم را برای نابودی آن ناکام گذاشته. در همین مقدمه نویسنده به حوادث هفته ی گذشته ی تهران و دیگر شهر ها در نتیجه ی جیره بندی بنزین اشاره میکند و در قالبی استفهامی از خود و مخاطبانش میپرسد آیا میتوان امید داشت که در ایران نیز یک انقلاب نارنجی به سبک اکراین رخ دهد؟

نویسنده سپس سوال خود را رها میکند و به توصیف وضعیت کنونی ایران میپردازد. به سرکوبی منتقدان,دستگیری پژوهشگران ایرانی آمریکایی,سیاست ((اخلاقی))رژیم در قبال نوع پوشش شهروندان که با خشونت اعمال میگردد و... همچنین نویسنده اذعان میدارد که شاید نتوان این امور را عاملی دانست که در کوتاه مدت رژیم را از پا در آورد,اما این پارامتر ها در کنار وضعیت کنونی رژیم در نظام بین الملل و تلاش آمریکا و متحدانش برای مقابله با جاه طلبی هسته ای ایران ممکن است وضعیت را هم برای ایران و هم برای متحدان بین المللی دگرگون کند.

نویسنده از یک سو به کم بودن احتمال دخالت نظامی در ایران میپردازد و از دیگر سو,به تشدید قریب الوقوع تحریم ها و فشار های اقتصادی میپردازد.

در واقع نویسنده در نگارش این مقاله به طور اجمال در پی تبیین گزینه های پیش روی متحدان بین المللی در قبال ایران بوده. اما مسئله ای که موجب توجه ما به این مقاله شد,اشاره ی نویسنده به انقلاب مخملین بود.

به نظر ما یک انقلاب بدون خشونت و قانونی نیازمند بستر حقوقی مناسب و نیز رهبری مناسب است. متاسفانه هیچ یک از این علل ناقصه در مردم ایران و در شرایط حاضر یافت نمیشود. بستر حقوقی مناسب برای خلقت یک حرکت مدنی سیاسی مشروع, باید حداقل هایی را برای این حرکت تضمین کند. برای مثال حق تجمع و اعتراضات بدور از خشونت,حق انتقادات مطبوعاتی هر چند در ابعادی بسیار ناقص و در عین پذیرش کلیت نظام سیاسی حاکم و... این در حالی است که نظام سیاسی اسلامی اصولا فاقد چنین مبنای حقوقی ای برای یک حرکت سیاسی قانونی است. بسیاری ممکن است مبارزات بدون خشونت را به عنوان یک الگوی کاملا قابل پذیرش به مردم معرفی کنند,مثلا شاهزاده رضا پهلوی که حتی در این مورد کتابی نیز به رشته ی تحریر در آورده اند,اما مسئله اینجاست که شرایط ساختاری ای که زندگی سیاسی مردم ایران را تحت تاثیر خود دارد,اساسا با شرایط سیاسی در هندوستان تحت استعمار انگلستان,رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و نیز مبارزات مدنی سیاه پوستان آمریکا در میانه ی قرن بیستم متفاوت است. رژیم تهران هیچ خط قرمز مشخصی برای رفتار سیاسی شهروندان خود مشخص نمیکند. رژیم تهران اصولا در مورد اینکه چه رفتار سیاسی- ایدئولوژیکی را از سوی شهروندان خود موستوجب مجازات میداند سکوت میکند. به عنوان یک ایرانی که در داخل کشور سکونت دارم عرض میکنم,شما ممکن است دست به یک رفتار اساسا غیر سیاسی بزنید و از این رفتار خود اهدافی غیر سیاسی را نیز دنبال کنید اما رژیم در برابر شما رفتاری کاملا قهری-سیاسی بروز خواهد داد.

برای نزدیک شدن این مفهوم به ذهن مخاطب مثال هایی میزنم. آیا اعتصابات و اعتراضات کارگران و معلمان ماهیتی سیاسی داشت؟خیر!اما رفتار رژیم با دستگیر شدگان این جریان رفتاری قهری سیاسی بود,رژیم اتهاماتی امنیتی به این افراد نسبت داد. آیا اصولا کسی مانند رامین جهانبگلو را میتوان فردی سیاسی دانست؟ کسانی که او و آثارش را میشناسند مطمئنا پاسخی منفی به این پرسش میدهند,اما رژیم این استاد جوان را با اتهاماتی سیاسی- امنیتی محبوس ساخت. و یا پژوهشگران ایرانی آمریکایی را میتوان جاسوس دانست؟و سوالات دیگری شبیه به این. حال بیایید از خود بپرسیم,اگر روزی یک نخبه ی سیاسی غیر حاکم,رفتاری ماهیتا سیاسی اما ملایم,متساهل و قانون مدار از خود بروز دهد,رفتار رژیم چگونه خواهد بود؟ اگر یک حزب اعلام کند که برای ((اصلاح ساختار قدرت))و مثلا کاستن از قدرت حقوقی ولی فقیه اعتصابی عمومی یا یک تظاهرات مسالمت آمیز را رهبری خواهد کرد,آیا رژیم رفتاری ملایم از خود بروز خواهد داد؟ بر اساس شرایط لازم برای مبارزات مدنی,رژیم حق سرکوبی را نخواهد داشت. اما رژیم ایران خود را به هیچ تعهد اخلاقی و حقوقی-  سیاسی ای متعهد نمیداند. برای رژیم تهران مهم نیست که افراد چگونه اعتراض خود را نمود خواهند بخشید,برای رژیم نفس اعتراض است که اهمیت دارد.

مثلا,زمانی که طرح برخورد با مفاسد اجتماعی در بهار امسال به اجرا درآمد,قاضی مرتضوی دادستان تهران در شبکه ی دو سیما حاضر شد و علنا مطبوعات را تهدید نمود تا در قبال طرح مبارزه با بد حجابی هیچ گونه انتقادی را منتشر نکنند. همین رفتار را در چند روز  اخیر از حداد عادل,در قبال مسئله ی بنزین دیدیم,حداد نیز از آنچه که جو سازی های مطبوعاتی میداند شکایت نمود. زعمای رژیم اسلامی هیچ گونه نقد مطبوعاتی ای را نمیپذیرند.

به عنوان یک دانشجو نیز شاهد آن هستم که در دانشگاه ها, حراست و دیگر نهاد های بوروکراتیک رژیم هیچ گونه فعالیت فکری سیاسی را,حتی اگر موضوعا به خود رژیم مربوط نباشد,نمیپذیرند.

در این شرایط,براستی آیا میتوان امید داشت که یک حرکت سیاسی بدور از خشونت,یک انقلاب رنگین را در کشور عملی کند؟ قاعدتا نه!

حال به مسئله ی دوم میپردازیم. رهبری. باید اعتراف کرد که اپوزیسیون رژیم در داخل و خارج اساسا وحدت نظر در سلب شرایط موجود را عملی نکرده اند. بیشتر وقت اپوزیسیون رژیم به نقد یکدیگر صرف میشود تا نقد رژیم حاکم. اگرچه برای عملی کردن وحدت رویه و نظر تلاش هایی صورت گرفته,من جمله کنفرانس پاریس که اخیرا منعقد گردید,اما با این حال میان مخالفان رژیم آنچنان نفرت ایدئولوژیکی وجود دارد که امیدی به وحدت عملی میان ایشان در کوتاه مدت نیست. علاوه بر این,وحدت تنها به معنای پذیرش حق حیات برای گروه های سیاسی دیگر نیست,بلکه به معنای تعاون میان حزبی و سازمانی است. در تاریخ کشور ما شاهد چنین  وحدتی بوده ایم,جبهه ی ملی,اما متاسفانه این جبهه نیز به جهت شخص محور بودنش عقیم ماند و پس از دکتر مصدق عملا از برش سیاسی این جبهه کاسته شد. اما اگر قرار است رژیم توسط خود ملت ایران از میان برود,بی هیچ شک,وحدت میان سازمانی باید از حد شعار گذشته و به یک واقعیت عینیت یافته بدل شود.

در کل,هدف از نگارش این متن ابدا بی احترامی به کسانی که وقوع یک انقلاب مخملین را در کشور قریب الوقوع میدانند نبود,بلکه تنها یک اظهار نظر شخصی بود. به نظر ما در شرایط حاضر,آنچه که در حال تکوین است یک حرکت جمعی و ملی برای نابودی رژیم نیست. بلکه یک خشونت سازمان نیافته است. مردم ایران از تمام رفتار های رژیم متنفر اند,حقارتی که به این مردم تزریق میشود موجب عصبانیت ایشان شده,در این میان,اگر رهبری منسجم و سازمان یافته ای میان اپوزیسیون و نیز دینامیزم و تحرک سیاسی ای در رژیم اسلامی وجود میداشت به احتمال زیاد ما شاهد وقوع یک حرکت سیاسی هدفمند و آگاهانه میبودیم. اما در شرایط حاضر,ملت خشمگین ایران فرصتی برای سازمان دادن به خشم خود ندارند,نتیجه ی احتمالا تراژیک این خشونت,گناهی است ملی که بیش از هر کس رژیم ایران و در وحله ی دوم اپوزیسیون غیر حرفه ای رژیم مسئول آن هستند.

در پایان,اظهار میدارم مطلب بالا لزوما نظر حزب سوسیال دموکرات ایران و یا تشکل دانشجویی این حزب((ISDSنیست,بلکه اظهار نظر فردی نویسنده ی مطلب است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 15:58  توسط سوسیالیست  |